حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

443

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ميان بو على و نوح پيكار بود كه عاقبت صلح شد و نوح رى و بلاد جبل را از ركن الدوله كه وى را محرك آشوب بو على ميدانست بگرفت . آنگاه نوح فرماندهى سپاه خراسان را ببو على داد و او بدستيارى وشمگير ركن - الدوله را بپرداخت 000 / 200 دينار باج سالانه وادار كرد ولى چندى نگذشت كه نوح از وفاى بو على بدگمان شد و او را از سردارى خراسان برداشت . بو على برى رفت و ركن الدوله وى را حرمت كرد و بنزد خليفه مطيع وساطت كرد و با كمك معز الدوله خليفه او را به سردارى خراسان باقى نهاد و اينحادثه بسال 343 بود همانسال كه نوح بن نصر بمرد . عبد الملك پسر نوح 343 - 350 از پس نوح پسرش عبد الملك بامارت رسيد و بكر بن مالك را سردارى سپاه خراسان داد و از بخارا بفرستاد تا ابو على محتاج را از خراسان براند ، اما پيكار نشد و عمده سپاه ابو على به عبد الملك پيوست و او با دويست كس بگريخت و برى نزد ركن الدوله رفت و اكرام ديد . دوران عبد الملك دراز نبود و در شوال 350 از اسب بيفتاد و بمرد . منصور پسر نوح 350 - 366 از پس عبد الملك برادرش منصور امارت يافت بدوران وى خراسان پر آشوب بود و ضعف بر دولت سامانيان چيره شد از جمله مردم سيستان بر امير خويش خلف بن احمد بشوريدند منصور سپاهى فرستاد و سيستانرا مطيع كرد و به خلف پس داد اما چيزى نگذشت كه بار ديگر خلف را از آنجا براندند كه بكمك سامانيان بازگشت اما حق‌شناسى نكرد و آن مال و خادم و خلعت كه ببخارا ميبايست داد نداد منصور سپاهى به سيستان فرستاد . هفت سال پيكار بود عاقبت صلح شد و خطبه سيستان بنام منصور شد و از اينجا ضعف سامانيان را توان دانست ، بگفته ابن اثير : " اين نخستين